یکی از پرسش‌های مهم هر فرد، خانواده و سیستم های آموزشی اینست که ویژگی ها و رفتار های یک فرد تحت تاثیر عوامل ژنتیکی و وراثتی است یا عوامل تربیتی و آموزشی؟ روانشناسان رشد و شخصیت هر کدام دیدگاه های خاص خود را مطرح می‌کنند و برخی طرفدار دیدگاه وراثتی و برخی طرفدار دیدگاه تربیتی هستند و در این میان هم هستند متخصصینی که رویکردی تعاملی را در نظر می گیرند و معتقدند که وراثت و تربیت با هم موثرند. در این یادداشت قصد آن نیست که برای این موضوع چالش برانگیز پاسخی ارائه شود، بلکه هدف مشکلات و سو استفاده هایی است که از این ماجرا می‌شود :: به عنوان مثال گفته می‌شود که ما خانوادگی به صورت ژنتیکی عصبی هستیم! یا به صورت ژنتیکی کمرو!! و به همین ترتیب.. در پاسخ به این دست موارد باید گفت که ژنتیک یعنی یک برنامه از قبل تعیین شده زیستی که ما به عنوان یک انسان دارای آگاهی و اراده ( انسان به مثابه سوژه شناسا) در آن دخالتی نداریم. خوب! چنین چیزی در سال های اولیه زندگی کاملا درست است زیرا همه چیز طبق یک برنامه مشخص فیزیولوژیکی پیش می رود (که به آن maturation یا رسش می گویند) . اما از زمانی که رشد و تکامل آگاهی و هشیاری کودک شکل می گیرد و نسبت به خود آگاه می شود (خود آگاهی) اثرات ژنتیک و برنامه‌ریزی های از قبل تعیین شده می تواند با قدرت آگاهی و انتخاب گری فرد مدیریت شده و حتی تغییر کند. پس ادعای ژنتیکی بودن یک رفتار به معنای اینست که فرد می خواهد از زیر بار مسئولیت تعدیل و تغییر رفتارش شانی خالی کند و با فرافکنی مسئله به دیگران، خودش را تبرئه! بنابراین هر چه انسان نسبت به خود هشیارتر و آگاه تر می‌شود و قدرت انتخاب گری و اراده خود را توسعه می‌بخشد، اثرات ژنتیک کمرنگتر خواهد شد.

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

      خانهدرباره مرکزمشاورهتماس